تبليغاتX
روزهای تنهایی

خواستم زندگی کنم راهم را بستند .............

ستایش کردم گفتند : خرافات است ............

عاشق شدم گفتند : دروغ است .............

دروغ شنیدم گفتند : واقعیت است .............

واقعیت را گفتم گفتند : نمی فهمی ...........

گریستم گفتند : بهانه است ................

خندیدم گفتند : دیوانه است .............

دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم .

"دکتر علی شریعتی"




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 1387/05/11ساعت 0:16 توسط :: هستی ::

از خدا پرسیدم دوست دارید بندگانتان چه بیاموزند؟ گفت: بیاموزند که انها نمی توانند کسی را وادار کنند عاشقشان باشد.بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.بیاموزند که چند ثانیه طول می کشد تا زخمی عمیق در قلب آنها که دوستشان داریم ایجاد کنیم و سال ها طول می کشد تا ان زخم التیام یابد.بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد کسی است که به کمترین ها قانع است.بیاموزند که انسانهایی هستند که انها را دوست دارند اما نمی دانند چگونه عشقشان را ابراز کنند.بیاموزند دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند اما متفاوت ببینند به خدا گفتم آیادیگر چیزی هست که باید دانست .گفت: این که بدانند من همیشه و همه جا هستم.




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10ساعت 0:0 توسط :: هستی ::

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش مشعل و در دست دیگرش سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن  و تاریک راه می رفت .

مرد جلو رفت و از فرشته پرسید :"این مشعل و سطل آب را کجا می بری ؟"

فرشته جواب داد :"می خواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب آتش جهنم را خاموش کنم ،آن وقت

بهشت و جهنم

 ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد !"

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1387/02/28ساعت 11:4 توسط :: هستی ::

زندگی نبرد بی فرجام لحظه هاست ،

                                 هدف جنگیدن،

                                     خون دادن و به خون غلتیدن است

                                                      هدف پیروز شدن نیست

که حریفی در این میانه نیست ....

زندگی نبرد بی پایان میان من و من است

            گرچه هنوز مشخص نیست ،

                     کین نبرد مدام بر سر چیست ...




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 1387/01/19ساعت 11:58 توسط :: هستی ::

کاشکی کوچ در احساس تو یک ثانیه بود
گذر گرد ریا بر رخ تو عاریه بود
مدعی بود دلت بر الف قامت دوست
فکرواحساس درونت همه یک حاشیه بود
تا تورا عشق و وفا راه به جایی می داد
بر غزل های درونت گذر قافیه بود
تا مسیحا سخنی بهره نبرده ز عمل
سخنت همچو سرابی به ره بادیه بود
کوچ




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 1386/12/25ساعت 22:51 توسط :: هستی ::